دویچه وله فارسی: بخشی از زندگی روزمرهی مردم اورشلیم و به ویژه زنان، تابع سلیقه یهودیان افراطی است. آنها پیش از این آواز خواندن زنان در جشنهای عمومی را ممنوع کرده بودند و اینک در آخرین تلاش، جداسازی زنان در اتوبوسها را دنبال میکنند.
آن دسته از زنان اورشلیم که در محله مابین دیوار ندبه و شهر قدیمی زندگی میکنند، مجبورند از در عقب اتوبوس، سوار آن شوند و محل نشستن آنها نیز قسمت پشتی اتوبوس است. این تصمیم را یهودیان سنتی و افراطی محله گرفتهاند. اسراییلیهای سکولار در قبال این تصمیم ارتدوکسها، تنها سر تکان میدهند ولی وزیر ترابری، خشم خود را از این جداسازی جنسیتی بیان کرده است.
خط مجانی برای تشویق مسافران
این خط جدید اتوبوس، توسط یک شرکت خصوصی راهاندازی شده است. یهودیان متعصب، نشستن زنان و مردان غریبه در کنار هم در اتوبوس را مجاز نمیدانند. پیش از این ارتدوکسها تلاش کرده بودند خط دولتی شماره ۲ را نیز که از همین مسیر میگذرد، زنانه مردانه کنند اما این تلاش با مقاومت مسئولان شبکه دولتی مواجه شده بود.
تاکنون تنها اتوبوسهایی زنانه مردانه شدهاند که یا مورد استفاده توریستها نیستند یا مسیرشان مراکز گردشگری نیست. روند زنانه مردانه شدن خط شماره ۲ اورشلیم، خزنده و گام به گام بود. نخست اعلام شد که صندلیهای عقبی، برای خانمها رزرو شدهاند و البته این به آن معنا نبود که بانوان حتما روی آن صندلیها مینشستند. بارها شد که یهودیان افراطی، زنان را بخاطر خودداری از رفتن به بخش زنانه یا همنشینی با یک مرد در جلوی اتوبوس، مورد توهین قرار دادند. مبتکران راهاندازی این خط، برای تشویق مسافران از آنها کرایه نمیگیرند.
شبیه ایران وعربستان سعودی
اما اکثریت سکولار اسراییل، خشم ونگرانی خود از این اقدامها را با بحثهای اینترنتی یا تلویزیونی بیان میکند. آنها یهودیان ارتدوکس را متهم به رفتاری شبیه دولتهای ایران و عربستان سعودی در قبال زنان میکنند.
جنجال ناشی از جداسازی جنسیتی دراتوبوس، بحثهای مربوط به حدود مذهب در جامعه اسراییل را دامن زده است. مثلا کار کردن در روز شنبه، روز تعطیل هفتگی یهودیان، ممنوع است. در این روز که یهودیان به آن "شبات" میگویند، وسایل نقلیه شهری نیز کار نمیکنند. ممنوعیت هرگونه کار در روز شنبه، از جمله به مختل شدن کار بسیاری هتلها میانجامد. مذهبیهای افراطی، فروشگاههای نزدیک دیوار ندبه را از روزنامههای سکولار حاوی تصاویر غیرمذهبی، خالی میکنند. آنها به فروشگاههای مواد خوراکی سر میزنند تا مبادا گوشت غیرکاشر(ذبح شرعی یهودیان)، به فروش برسانند. آنان حتی مانع از حضور یا هنرنمایی زنان در جشنهای فرهنگی میشوند.
ترک اورشلیم بخاطر فشار مذهب
اعمال این محدودیتها به نام مذهب، سکولارهای اسراییل را آشفته کرده است. به نقل از نشریه "هاآرتص" ظرف ۵ سال گذشته، دستکم ۶۰ هزار اسراییلی که اکثرشان جوان بودهاند، اورشلیم را ترک گفتهاند. بسیاری خانوادهها به دلیل فشارهای مذهبی، تل آویو را برای زندگی انتخاب کرده و از اورشلیم رفتهاند.
یکی دیگر از کوششهای یهودیان ارتدوکس، سرمایهگذاری برای مدارس خصوصی است تا آموزههای دینی را به کودکان ۶ تا ۱۴ ساله منتقل کنند. به نقل از "هاآرتص"، این تلاش به گونهای است که امکان دارد ظرف هفت سال آینده، شمار مدارس مذهبی خصوصی سه برابر مدارس دولتی شود.
سکنه سکولار اورشلیم در نوامبر سال گذشته امید اندکی به بهبود اوضاع پیدا کرده بودند. شهردار ارتدوکس اورشلیم پس از ۵ سال کنار رفت و یک ناسیونالیست جای او را گرفت. روزنامهها در آن زمان از یک پیروزی تاریخی بر مذهبیهای افراطی نوشتند. اما اینک زنان همان روزنامهنگاران باید از در عقب اتوبوسها سوار شوند.
دفن نمادین سرمایه داری

لینک خبر از دویچه وله :
http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4129888,00.html
شلوار جین به قیمت مرگ کارگران ترک
شباهت دیگری نیز در میان افراد مبتلا به این بیماری بهچشم میخورد. بسیاری از آنها در کارخانههایی کار کردهاند که شلوارهای جین شیریرنگ و سنگشور به اروپا ارسال میکنند. این نوع شلوارهای جین که در نگاه نخست کهنه بهنظر میرسند، از مدتی پیش در بازار مد شدهاند.
تنفس از ذرههای حاوی کوارتس در هوای چنین کارگاههایی کارگران را به نوعی بیماری ریوی بهنام سیلیکوزیس مبتلا میکند که در آن ششهای بیمار از درون سخت میشود و فرد در حالتهای پیشرفتهی آن در اثر خفگی میمیرد.
لینک خبر از دویچه وله :
http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4124989,00.html
یک ساعت خاموشی سراسری

مبتکران این طرح که "ساعت زمین" نام دارد، سازمانهای زیست محیطی استرالیایی هستند. این ابتکار نخست در سال ۲۰۰۷ در شهر سیدنی عملی شد و پیام آن صرفهجویی در مصرف برق و انرژی بود. تنها ظرف یک سال ۴۰۰ شهر دیگر به این طرح پیوستند واینک در سال ۲۰۰۹، میتوان آن را طرحی بینالمللی خواند. قصد دوستداران محیط زیست در سال جاری، اعمال فشار برای عملی شدن مفاد پروتکل کیوتوست. آمریکا این پروتکل را که مبتنی بر کاهش گازهای گلخانهای است، امضا نکرده است.
منظومه پدر / علی هوشمند بر گرفته از سایت دانوش
از این عصای مزاحم
دست بردار
پدر !
بیا و با شانه هایم
گلاویز شو
برخیز !
تا داد خود را
از تامین اجتماعی باز ستانیم
و از پارک های خستگی
سری به دریا بزنیم
ما که سرخوردگان همیشه ایم
همیشه ...
سنگ
سنگ
سنگ
قاتل برادرانم شد
و کلاغ دشنام سیاهی بود
که از دهان این به آن
شلیک شد
تا یکی به تاریخ سرخ بشکوفد
و دیگری در بزنگاه تاریک
زوزه بکشد
پدر
دستم
دهانم از کلمات فراریست
و خون روی صورتم دلمه بسته است
نفرین به سنگ
نفرین به کلاغ
نفرین به من
که قدر تو را
به عقلم قد نمی کشید
در کارخانه بودی
که خون مادرم از چرخ دنده های درد
روانه شد
تا از پشت چرخ خیاطی
در چارچوب قابی جا خوش کند
بالای آن طاقچه ی قدیمی
در کارخانه بودی که
در کار خانه شدی
و بیمه که ناتوان بود از پرداخت حقوق تقاعد
ما را به صندوق صدقات پرتاب کرد
و آن روز بود که ما فهمیدیم درد بی پدری را
مزه ی نان بربری را زخم لای استخوان را
و مانکن شدن پشت ویترین را و آدامس خروس نشان را
و تف شدن در پیادرو خیابان را ...
و گفتیم حالا که اینطور است
بیا تا سری بزنیم
به آخر الزمان
ببینیم آنجا چه خبر است ؟
بمب
بمب
بمب خبری
چه خبر است پدر آنجا ؟
تو که سالها رفته یی
و از سد سانسور
و سپاس ها و مراسم تجلیل ها گذشته یی
و گذشته یی
و گذشته یی
چه گذشته یی !!
با آن شال و کلاه همیشگی
و جلیقه یی که به مرگ پهلو می زد
و مرگی که دست در جیب جلیقه ات
جادوی شگفت آن سیب نخستین را
به یاد می آورد
که دندان زده باقی ماند
در این دیس نمایان ...
از این عصای مزاحم
دست بردار پدر !
بر خیز
خیاط ها به جان کلمات افتاده اند
و دلاک ها دلال های سرخوشانه ی ملالند
و علائم راهنمایی و رانندگی
از پشت سر می افتند و می میرند
و خیابان یک طرفه گاز می دهد تا گورستان
زیر زبان هر درختی قرص سیانوری است
زیر زبان هر فرشته قرص ایکسی
زیر زبان هر دختر مدرسه یی
نشئگی دشنامی !
و نفرت است که
بیداد می کند
و یهودا برادرم
گستاخ ، نه رحمی به روز سیاه تو دارد
و نه رویی به کودکی فرهمند من
ملا ل/ خیال / محال /
نه ... محال است
محال
و همینگونه در محال است است که یکی پس از دیگری
برادرانم
هر یک به هیات چیزی
مشکوک می زنند
در این گرگ و میش شامگاهی
بمب / بمب / بمب
از صندوقخانه نمور قدیمی
صدای انفجار پیاپی
استخراج می شود
قاب ها
آینه ها
گلاب پاش ها
فرو افتاده اند
و خیل زنان حرمسرا
وحشت زده در هم می لولند
انگار از خواب کهف برخواسته اند ضعیفه ها
- بیچاره ضعیفه ها
- امان از دست ضعیفه ها
- فغان از دست ضعیفه ها
پرانتز باز :
( این ها را سلطان صاحبقران می گفت
در پلان ها ی بعد از یک هماغوشی شوخ
یا در آخرین سکانس وقتی که از سرشماری نفوس حرمسرا
برمی گشت ).
انگار از خواب کهف برخواسته اند ضعیفه ها
تا در زیر بمباران
به همدیگر رشک بورزند
و گیسوان هم را بکشند
و یکدیگر را تا پای جان
بزنند
بکشند
تا نشئگی حرمسرا را
برای سلطان صاحبقران
حرام کنند
تا سلطان
دل و دست دستور به عکاسباشی نداشته باشد
برای ثبت و ضبط آخر الزمان
لعنت بر این صنعت سینماتوغراف پدر !
لعنت به هر چه که ثبت می کند
ضبط می کند
کار خبط می کند
برخیز پدر!
این عصای موریانه خورده را
رها کن
برخیز
تا سری به تامین اجتماعی بزنیم
سری به صفحه ی نیازمندیها
ما به درمان ارزان نیاز داریم
در روزگار سرطان زایی اسطوره ها !
منگی قرص والیومی غنیمت است پدر !
همسر مادرم !
آدم !
کلماتی که از ذهن خویش را پنهان می کنند و دکمه هایی که از انگشتانت فرار ...
عشق هایی که دوباره به پشت ویترین آمده اند و انسانی که بی نصیب از عشقی حتا ویترینی به تماشای کمدی روزمرگان نشسته است و فنا در روزمرگی در پس فرار از آن.
بی خواب بی خوراک و بی لذت اغوش ... شاید زندگی همین باشد
حس مبارزی در زیر آوار شکست حس تاجری مالباخته یا عاشقی در فقدان یار نشسته
حس سیمای آن فرانسوی انقلابی در هنگامه به قدرت رسیدن ناپلئون حس فرو ریختن آوار یک آرمان بر سر مردمان
هوا دلپذیر شد گل از خاک بردمید ...
حس فراموش شده قدم زدن در خیابان های خیس در زیر باران زمستانی و بی آبی و بی برقی و بی خوابی
و بی برگی ...
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ...
حس نگاهی به زمین از بالای برجی بلند ...
حس رها شدن در آغوش آسمان ...
حس لمس سنگ فرشی با تن با جان
بوی خون ، بوی آسفالت خیابان ! بی شباهت به بوی نم برخاسته از باران و طی کردن مرز بودن با خاطره و بودن در خاطره در چند ثانیه ...
ژاله بر سنگ افتاد خون شد ...
پ.ن 1 : تنها و خسته اما این روزها نه به اینترنت دسترسی دارم و نه برجی بلند!!
با درود به الکسیس قهرمان خلق یونان و پیام آور مرگ چکمه پوشان !!
جهان متمدن !! حداقل ۱۴۰ نفر دیگر را در غزه به خاک و خون کشید !!


یانیس ریتسوس برگرد!
آتن ترانه های تازه تو را کم دارد
یانیس ریتسوس برگرد !
کودکان گهواره نشین یونان
شیشه های شیر خود را
برای کوکتل مولتف ذخیره کرده اند
یانیس ریستوس برگرد !
سقراط در میخانه های آتن
جام شوکران خویش را
به شادی مردمان تو
بالا گرفته است
یانیس ریتسوس
رویا نویس آزادی آدمی !
یک بار دیگر
از تبعیدگاه گرسنگان برگرد.
فرزندان بی شمار تو
از شورش شبانه
به خانه باز نیامده اند
ریتسوس سحرخوان من
برادرم
به تئودراکسیس زنگی بزن
بگو گیتار بریده باران را بردارد
به خیایان های تشنه آتن بیاید
اینجا در چکمه هر چه گوارایی
هزار چراغ شهید
شعله ور است
سید علی صالحی

شبی که بنا بر اظهارات رسمی " پارتی پادگان خانواده است " جدا از اینکه بخوام توصیه ای بکنم و اینکه اصلا در حدی نیستم که بخوام چنین توصیه ای بکنم یا نه !
امروز متوجه شدم که اصلا نمی تونم شاد زندگی کنم ، پیشاپیش می دونم که الان عده زیادی از خوانندگان – اعتماد به نفس یک وبلاگ نویس!!! – تبدیل می شن به یکی از این روانشناسان مد روز و می گن : معنویات ! با معنویت به آرامش می رسی یا مثلا مثبت فکر کن و 100 تا راه مزخرف دیگه برای شاد زیستن که میتونیم اسمشونو بذاریم " خر شدن در 100 مرحله " و من هم موافقم که اگر انسان ها بذارن "خر ها " دغدغه کم تری برای زندگی دارند. .
اما جدا از بحث کلی ، من دیدم ، توی دوران تحصیل – ما قبل دانشگاه – همیشه این روزها رو به جای اینکه با این مسخره بازی ها طی کنم می نشستم درس می خوندم و خوشحال بودم که :
" هورا !! از بقیه یک روز جلو ترم و خوشحالی هایی از این دست که در سیستم رقابتی مسخره حاکم بر نظام آموزشی امری است رایج!
و تا دلتون بخواد از این لوح ها و آت و آشغال ها دارم که به قول رئیس جمهور محترم ورق پاره که سهله رسما آشغال هستن و حتا به درد بازیافت هم نمی خورن و اگه همشون رو جمع کنم و بدم به مامور بازیافت دریغ از کیسه ای زباله که در مقابلشون بم بدن.
اما یک اثر مانا تر اون ایثارگری های آموزشی این بود که جداً شاد بودن رو فراموش کردم ، شاید اگه دوستام این مطلب رو بخونن بگن چرا ...... که معادل کتابی اون میشه چرا حرف مفت می زنی تو که همیشه از ما شاد تری اما تازگی ها دارم فک می کنم که به یک جور منیاکو – دپرسیو دچار شدم که سعی می کنم در جمع دوستام به شیوه ی " بهلول " شاد باشم و این نه پایاست و نه مانا !
پ.ن 1 : اینکه بعد از این همه مدت این وبلاگ با این خزعبلات آپ شد جای خجالت داره که از همه ی دوستان بی تعارف می کشیم.
پ.ن 2 : اگر با یا در امشب حال می کنید که گوارایتان و اگر هم نه ایراد نداره چیزی از دست نداده اید!!جواب های خود را به اس ام اس بزنید
۱- ضدیت با سرمایه داری
۲- ضدیت با جهانی سازی لیبرالی
۳- مخافت با اشغال افغانستان و عراق
۴- وجود کلمه زن و یا مسائل مربوط به آن
در تاریخ 24 شهریور 1387 سایت خبرنامه امیرکبیر در خبری ، به بازداشت یکی از دانشجویان دانشگاه بوعلی همدان به نام " محمد صیادی " بازداشت شد.
شنبه ۲۳م شهریور ۱۳۸۷
محمد صیادی، عضو انجمن اسلامی دانشگاه همدان بازداشت شد
محمد صیادی، عضو شورای عمومی انجمن دانشگاه بوعلی همدان، صبح امروز ۲۳ شهریورماه ۸۶ توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.
بر اساس گزارش رسیده نیروهای امنیتی با ورود به منزل وی در همدان و با دست داشتن حکم بازداشت و تفتیش منزل اقدام به دستگیری این فعال دانشجویی نمودند و ... [بقیه خبر را از لینک بالا بخوانید]
می بینید که اشتباها تاریخ بازداشت 23 شهریور 1386 یعنی یکسال قبل ! نه صبح روز ارسال خبر عنوان شده است
این اشتباه سهوی اما ایرادی ندارد مهم اطلاع رسانی در مورد این دانشجوی عزیز بازداشتی است
آنچه جالب است این است که سایت هایی از قبیل سلام دموکرات و عصر نو
و تعداد بسیار زیادی سایت و وبلاگ دیگر این خبر رو به همین شکل روی سایتشون قرار دادن و حالا این سوال پیش می آید که ....
اما مهم تر از همه این ها و به روایت خبرنامه دانشگاه بوعلی همدان:
محمد صيادي، عضو شوراي عمومي انجمن اسلامي دانشجويان همدان آزاد شد
خبرنامه بوعلي سينا: محمد صيادي، فعال دانشجويي و عضو شوراي عمومي انجمن اسلامي دانشجويان همدان پس از سه روز بازداشت با وثيقه 90 ميليون توماني آزاد شد.
وي در گفتگو با خبرنگار خبرنامه بوعلي سينا، گفت: پس از سه روز و دو شب بازداشت در سلولي انفرادي و بازجويي تحت عنوان جرايمي مربوط به فعاليت هاي دانشجويي، تبليغ مباني و افكار كمونيستي و همچنين ارتباط با گروههاي چون دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب با گذاردن وثيقه اي به ارزش حدود 90 ميليون تومان تا تشكيل دادگاه آزاد شدم
همچنين وي در برابر برخي شايعه پراكني ها، از زحمات تمامي اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان همدان در رزوهايي كه بازداشت بوده و همچنين زحماتي كه در اين روزها برايش مي كشند سپاس گذاري كرد
به امید آزادی همه یاران در بند!

در زیر ۲ شعر از این شاعر آورده می شود:
● به قاتلی دیگر
اگر جنین را سی روز مهلت داده بودی،
احتمالهای دیگری بود:
شاید اشغال به پایان میرسید
و آن شیرخواره زمان محاصره را به یاد نمیآورد،
آنگاه چون كودكی سالم بزرگ میشد و به جوانی میرسید
و با یكی از دخترانت در یك كلاس،
درس تاریخ باستان آسیا را میخواند
شاید هم به تور عشق یكدیگر میافتادند،
شاید صاحب دختری میشدند [كه یهودی زاده میشد]،
پس ببین چه كردهای؟
حالا دخترت بیوه شده
و نوهات یتیم
ببین بر سر خانواده در به درت چه آوردهای
و چگونه با یك تیر، سه كبوتر زدهای.
"من يوسفم پدر"
من يوسفم پدر
پدر!برادرانم دوستم نميدارند
پدر!مرا همراه خود نميخواهند
آزارم ميدهند
با سنگريزه و سخنم ميرانند
ميخواهند كه من بميرم تا به مدحم بنشينند
آنان در خانهات را به رويم بستند
از كشتزارم بيرون كردند
پدر!آنان انگورهايم را به زهر آلودند
پدر!آنان عروسكهايم را شكستند
آن گاه كه نسيم گذشت و با گيسوانم بازي كرد
آنان رشك بردند و بر من شوريدند
و بر تو شوريدند
مگر من با آنان چه كرده بودم، پدر
پروانهها بر شانههايم نشستند
خوشهها به رويم خم شدند
و پرنده بر كف دستانم فرود آمد
با آنان چه كرده بودم،پدر
و چرا من؟
تو يوسفم ناميدي
آنان به چاهم انداختند
و به گرگ تهمت بستند
حال آن كه گرگ مهربانتر از برادران من است
آي پدر
آيا من به كسي جفا كردم
وقتي كه گفتم: به رويا يازده ستاره ديدم
و خورشيد و ماه را
ديدم كه بر من سجده ميبرند
پ.ن ۱ : من اگر برخیزم با مطلب لایحه حمایت از خانواده قانونی کردن شی وارگی عشق به روز است.
پ.ن ۲ : در پیوند های روزانه چند خبر گذاشته ام بخوانید!! بد نیست.
همین جوری گفتم بی سر و ته یه چیز بنویسم
" من عاشق آن روانشناسی هستم که مرا به اینکه خودم باشم وسوسه کند"
چرا روانشناسی ایران این قدر سطحی ٬ قرصی ٬ و غیر تحلیلی یه !!
توی این مملکت پول نداشته باشی چه طور می تونی روانکاو پیدا کنید!!
تبلیغ : کلیه روانکاو ها اگر یک مریض می خوان که روش آزمایشات مخرب می خوان انجام بدن و برای این کار پول نمی گیرن روی من می تونن حساب کنند.
پ.ن ۱ : این مدت این قدر هم منفعل نبودم من اگر بر خیزم با ۲ تا مطلب به روز شده:
پیرامون چپ دموکرات ( با این توضیح که من موضوعی رو مطرح نکردم بلکه موضوعات مطرح شده رو نقد کردم)http://www.mparizadm.blogfa.com/post-50.aspx
چرا انسان؟ برابری طلبی یا برتری طلبی؟
http://www.mparizadm.blogfa.com/post-51.aspx
پیشنیاز » اول یا در کنار مطلب دومی به این مطلب هم سری بزنید بد نیست!!
http://www.mparizadm.blogfa.com/post-48.aspx
پ.ن ۲ : دوستان از گرما لذت ببرید!!!