تبليغاتX
یادداشت های یک از خودبیگانه
دغدغه های شخصی من!
این قدر این زندگی ما رو از خودبیگانه کرده که دیگه وقتی برای بروز کردن از خود بیگانگی هایم ندارم!

همین جوری گفتم بی سر و ته یه چیز بنویسم

" من عاشق آن روانشناسی هستم که مرا به اینکه خودم باشم وسوسه کند"

چرا روانشناسی ایران این قدر سطحی ٬ قرصی ٬ و غیر تحلیلی یه !!

توی این مملکت پول نداشته باشی چه طور می تونی روانکاو پیدا کنید!!

تبلیغ : کلیه روانکاو ها اگر یک مریض می خوان که روش آزمایشات مخرب می خوان انجام بدن و برای این کار پول نمی گیرن روی من می تونن حساب کنند.

پ.ن ۱ : این مدت این قدر هم منفعل نبودم من اگر بر خیزم با ۲ تا مطلب به روز شده:

پیرامون چپ دموکرات ( با این توضیح که من موضوعی رو مطرح نکردم بلکه موضوعات مطرح شده رو نقد کردم)http://www.mparizadm.blogfa.com/post-50.aspx   

چرا انسان؟ برابری طلبی یا برتری طلبی؟

http://www.mparizadm.blogfa.com/post-51.aspx

پیشنیاز » اول یا در کنار مطلب دومی به این مطلب هم سری بزنید بد نیست!!

http://www.mparizadm.blogfa.com/post-48.aspx

پ.ن ۲ : دوستان از گرما لذت ببرید!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 19:8  توسط محسن  | 

چند خبر از نمی دونم شاید ۷۰۰ مین فاز امنیت اجتماعی!!

آخرين خبرها از طرح ارتقاي امنيت اجتماعي- تابناک

«حال‌دادن» حین «حمله‌كردن»‏ - رخداد - روزبه کریمی


چند لینک دیگر در همین زمینه از میدان زنان!!

چراغ خاموش!

در ستایش شرم


بخندیم یا گریه کنیم؟ -ماجرای یک بيلبورد تبلیغاتی

خبر از اعتماد:

يک تبليغ در تهران شبهه برانگيز شد

گروه اجتماعي،سارا جمال آبادي؛ «چگونه مي توان يک... را دوست داشت» عنوان بيلبوردهايي است که چند روزي است در بزرگراه هاي شهر تهران خودنمايي مي کند. بر بالاي اين جمله طرح شطرنجي شده از چهره يک زن ديده مي شود؛ طرحي که عکس العمل هاي متفاوت و متناقضي را در فضاي واقعي و مجازي به دنبال داشته است. اين روزها در سنت تبليغات، به کاربردن جمله يي ناقص مد شده که ابتدا سوالي را براي شما ايجاد و جواب سوال را به بعد موکول مي کنند. برخي شهروندان تهراني اين جاي خالي را اين گونه پرکردند؛ چگونه مي توان يک بيمار مبتلا به ايدز را دوست داشت، چگونه مي توان يک همسر را دوست داشت، چگونه مي توان يک مادر، يک لباس، يک خانه را دوست داشت و حتي بعضي ها اين تبليغ را تلنگري براي شروع يک همايش مثل روانشناسي و مشاوره خانواده، تبليغ خوراکي و حتي کارخانه کاشي سازي و تبليغ يک فيلم دانستند. اما بعضي ديگر که تعدادشان هم کم نيست و با دقت تر به اين صفحه سفيد نگاه کرده بودند به جز اين جمله تصوير محو زني را ديده اند که در کنارش نوشته شده چگونه مي توان يک... را دوست داشت؟، تعبير اين افراد از اين تبليغ به گونه يي ديگر بود. خانمي 37 ساله و گرافيست درباره تعبير خود از اين تبليغ گفت؛ وقتي اين تبليغ را ديدم جا خوردم چون حس کردم مربوط به زنان ويژه است و با اين شيوه توجه همه را به خود جلب مي کند و با احساسات افراد خصوصاً زنان بازي مي کند. او در پاسخ به اينکه اگر اين تبليغ هيچ ربطي به زنان نداشته باشد، چطور، گفت؛ در هر صورت تبليغ هر چيزي که باشد از زن به عنوان يک ابزار تبليغاتي منفي و در شکلي بد استفاده کرده است و قابل توجيه نيست. سارا.هـ. هم مي گويد؛ در ظاهر مي خواسته اند با اين تبليغ کار فرهنگي انجام بدهند اما متاسفانه يک کار ضدفرهنگي کرده اند.

تبليغي که به تنهايي مفسده است

اما تنها زنان نيستند که نسبت به اين تبليغ و مفهومي که دنبال مي کند عکس العمل منفي نشان مي دهند بلکه بسياري از مردها واکنش شديدتري به اين تبليغ دارند تا جايي که برخي تنها ابراز تاسف مي کنند و بعضي ديگر تعابيرشان را با اين جمله ها بيان مي کنند؛ واقعاً منظورشان از اين نوع تبليغ چه بوده است؟، سوءاستفاده از چهره يک زن براي تبليغ، بي احترامي به تمام زنان است که خواهر، مادر، همسر و دختر ما هستند يا اينکه اين تبليغ موهون و منافي با هنجارهاي فرهنگي است که کار به تعابيري اينچنيني مي کشد. اين تبليغ جداي از هر معنايي که در پس آن مخفي است به تنهايي مفسده است. اما نکته جالب تر اين است که با جست وجوي جمله «چگونه مي توان يک... را دوست داشت» در اينترنت به بيش از صدها مطلب و عکس درباره اين بيلبورد بر مي خوريد. در سايت بالاترين عکسي از اين بيلبورد گذاشته شده که تا روز چهارشنبه هشتم خرداد، دو هزار و 187 نفر بيننده داشته است.

تبليغات مشکوک

جداي از بحث هايي که در دنياي واقعي و مجازي بر سر اين تبليغ پيش آمده نظر يکي از مشاوران تبليغاتي که در سال هاي اخير اجراي چند بيلبورد بزرگ تبليغاتي را برعهده داشته جويا مي شويم. اين مشاور تبليغاتي با عنوان اينکه اين تبليغ براي من هم خيلي سوال برانگيز، رازآلود و جذاب بوده است، گفت؛ اين تبليغ جزء دسته يي از تبليغات سريالي قرار مي گيرد که اين روزها باب شده است و نمونه هاي آن را قبلاً هم داشته ايم؛ مثل تبليغ کتاب اول با طرح آقاي کيارستمي که در ابتدا بر بيلبوردها حروف الف، و، ل را مي ديديم و بعد از چند وقت اين حروف تبديل به تبليغ کتاب اول شد يا تبليغ تخم مرغ کلمبوس و... اما تعجب من از اين بابت بود که در اين تبليغ از چهره محو زني استفاده شده که عنصر تخيل را فعال تر مي کرد. يعني همان چيزي که سال هاي سال است به واسطه آن بسياري از تبليغ ها رد مي شوند به طور مثال ما تبليغي را کار کرده بوديم که خانم ها مانتوهايي بر تن داشتند که 4 انگشت زير زانوي شان بود. اين تبليغ به بهانه کوتاه بودن مانتوها - که کوتاه هم نبودند - رد شد و ما در تبليغ بعدي چهره اين خانم ها را محو کرديم و آنها باز هم اين تبليغ را رد کردند چرا که گفتند اين تبليغ قدرت تخيل را درباره زنان بالاتر مي برد يعني همان کاري که امروز نمونه يي از آن را مي بينيد در حالي که حتي نمي دانيد تبليغ چه چيزي است.علي پويان با عنوان اينکه همه ما افرادي مبادي آداب و اخلاق مدار هستيم و حدود منع پيام ها را مي دانيم و به ارزش ها اهميت مي دهيم، گفت؛ متاسفانه سختگيري ها و با ديده شک نگاه کردن به همه چيز باعث شده مفهوم خلاقيت منهدم شود تا جايي که در يکي از تيزرهاي تبليغي ماشين، تصوير پسرهاي جواني را مي ديديد که شاد و خوشحال سوار بر ماشين کاروان در جاده يي مي رفتند ولي رد شد و درباره رد اين تبليغ آمده بود؛ اين پسرها به کجا مي روند؟، اين مشاور تبليغاتي نگاه کردن به ديده شک و گناه را تعميم يافته به مخاطب دانست و عنوان کرد؛ تا جايي که مسوولان به ديده شک به همه چيز نگاه کنند، مخاطب ما هم مخاطبي شک نگر مي شود تا جايي که با يک تبليغ اينچنيني (اشاره به تبليغ موردنظر) تعابيري بد در ذهنش جاري مي شود.

تبليغي ضد خودش

من ... حس ارزشمندي دارم. جاي خالي اين جمله را علامت گوشي سوني اريکسون پر کرد. تکنيک تبليغاتي که جزء قوي ترين تکنيک هاي تبليغات در دنيا است و اين روزها نمونه هاي مشابه آن را در ايران مي بينيد. دکتر مجيد خليفه سلطان کارشناس رسانه با عنوان اينکه تاثير پيام از خود پيام مهم تر است و بايد به آن توجه کرد درباره تبليغ موردنظر گفت؛ اين تبليغ شيوه نادرستي را در پيش گرفته است که حس بدي را به مخاطب خود انتقال مي دهد هر چيزي را که در آينده بخواهند تبليغ کنند حتي اگر آن کالا يا شعار مفهومي مثبت داشته باشد با اين شيوه حالت ضدارزش پيدا مي کند. دکتر خليفه سلطان همچنين درباره طراح اين بيلبورد گفت؛ متاسفانه طراح اين بيلبورد نتوانسته ايده اش را به خوبي اجرا کند و ناآگاهانه احساسات مردم را به بازي و سخره گرفته است.او همچنين با ذکر اين مطلب که فضاي شهري متعلق به همه شهروندان است و صاحبان اين بيلبوردها اجازه هر تبليغي را به هر شيوه يي ندارند، ادامه داد؛ کنترل بيلبوردهاي تبليغاتي که هر روزه به تعدادشان اضافه مي شود تنها برعهده نهادهاي دولتي نيست بلکه تک تک شهروندان بايد بر آنها نظارت داشته باشند و اگر از ديدن بيلبوردي دلزده و ناراحت مي شوند بايد به مسوولي انتقال بدهند. او همچنين به تبديل شدن بيلبوردها به يک رسانه مهم در فضاي شهري امروز اشاره کرد و گفت؛ مسوولاني که نظارت شديد بر روزنامه، آگهي تبليغاتي تلويزيون و... دارند چطور نقش بيلبوردها را تنها به خاطر سوددهي بالاي آنها ناديده مي گيرند و با غفلت از آنها فضايي را به وجود مي آورند که حس شهرونداني را که حق شهروندي دارند تا اين حد مورد تخريب قرار مي دهند.

رمزگشايي يک تبليغ

تبليغ يک شعار امنيتي، يک همايش روانشناسي، لباس، بستني، پفک، کاشي يا تبليغ يک فيلم، شما چه فکر مي کنيد و بالاخره اين بيلبوردي که مدام در حال زياد شدن است چه مي خواهد بگويد و اين حرف را از طرف چه فرد يا نهادي مي زند؟ نمي دانيم در ذهن تان به چه جواب هايي رسيده ايد اما آنچه که روزها است ذهن عده يي را به خود مشغول کرده تبليغ يک فيلم است، فيلمي که هفته آينده با شروع اکران اش تبليغ مبهمش هم کامل مي شود و داستان کامل اش را روي پرده سينما مي بينيد. اما اين سوال که چه نهادي مجوز اين نوع تبليغ را صادر کرده پاي ما را به سازمان زيباسازي شهرداري باز مي کند که بيلبوردهاي شهري زير نظر آنهاست؛ البته نه به طور مستقيم که در اين سازمان شرکتي به نام شرکت تعاوني محيط وجود دارد و کار فروش اين بيلبوردها را عهده دار است. اما تنها فروش بيلبورد نه بيشتر و آن نهادي هم که مجوز همه اين تبليغات را صادر مي کند و اين روزها پشت درش بسياري از کتاب ها و فيلم ها در انتظار مجوز هستند، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است. و اما چگونه وزارت ارشاد با تمام سختگيري ها به... مجوز مي دهد. جاي خالي يي است که تنها مسوولان اين نهاد مي توانند پر کنند.اين بيلبوردها بخش اول از تبليغ فيلمي است که به زودي اکران خواهد شد. بيلبوردها امروز از سطح شهر جمع آوري شده اند و به زودي قسمت دوم آن که نام فيلم بر آن نوشته شده جايگزين «چگونه مي توان.... را دوست داشت» مي شود.

بدون شرح!!

سکته قلبی بر اثر دیدن حکم تخلیه خانه

حوادث اعتماد - این دفعه دیگه جدا باید گریه کنیم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 15:8  توسط محسن  | 

عذر می خوام که تکه هایی از عقده گشایی یکی از سران "تلنگر" ی رو اینجا می آورم!


http://alborziran2003.persianblog.ir/post/62

مهرگان و چیزی به نام استفراغ قلم!


*حکایت  به اصطلاح روشنفکران ایرانی ، حکایت غریبیست . به خصوص که این روشنفکران محترم ، علقه سوسیالیستی و چپ نیز داشته باشند .  یکی از جوانان جویای نام عرصه روشنفکری ایران ، که این روزها  مدام با  فحاشی کردن ساختار شکنانه ، و با استفاده از ادبیاتی رادیکال و ساختار شکنانه در جامعه  کثیف سرمایه داری ، به نقد عالم و آدم  می نشیند و همه را با چوب رادیکالش به یک شکل می راند ، امید مهرگان است ، دانشجوی اخراجی رشته شیمی که  از طریق مصاحبت با پیران کوکائین باز عرصه روشنفکری ، یک شبه ره صد ساله پیموده است .  

*در این اواخر یکی دو مطلب از  دکتر مهرگان   ، ببخشید استاد مهرگان  ، ببخشید امید مهرگان خواندم که هم  باعث انبساط خاطر و هم باعث اندوهگینی ام شد . از این رو مهرگان را نه اساد و نه دکتر  خطاب نکردم که گویا از نظر ایشان مدارک علمی رسمی در جامعه کثیف سرمایه داری به پشیزی نمی ارزد . البته این هیچ ارتباطی با اخراجی  بودن ایشان از دانشگاه ندارد .

*ما هم از نسخه های درجه چندم ژورنالیست دلقک ماابی مثل ژیژک بی بهره نیستیم .

*حمایت از حرکت عده ای لمپن  در جریان  آشوبهای می 68 فرانسه ، که به علت فشار بیش از حد به بیضه ها عله هنجار های جامعه خود  به پا خواسته و شهر را به آتش کشیدند .تنها از ذهن بیمار این جریان فکری بر می آید .

*تنها از ذهن بیمار این جریان فکری بر می آید . از آنجایی که نقد ایشان به کتاب دکتر مردیها ، آنقدر شنیع ، بی ادبانه و لمپن وار است که جای را برای بررسی و پاسخ  تنگ می کند .(عجب نقد لمپن وار رو هم فهمیدیم البته با هر کار کنیم نمی توانیم مثل جناب مردیها و حضرت عالی علمی - مستند و مودبانه نقد کنیم !!! نگاه کنید به

   http://www.mparizadm.blogfa.com/post-47.aspxآقای روشنفکر و خلق های عقده ای!! نقد بنده حقیر بر مطلب چرا انسان ها شورش می کنند مردیها).

پ.ن ۱ :

MAI 68 : LA COMBAT CONTINUE

mai 68

این هم تقدیم به همه کسانی که سعی می کنند "می ۶۸" رو فراموش کنند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:41  توسط محسن  | 

این چند روزه که دانشگاه و امتحانات و ... من رو از اینترنت کمی دور نگه داشته بود بحثی در بین بلاگر های ایرانی در گرفته بود که بیش تر موضع گیری زنان و دختران بلاگر رو در بر داشت سخن گفتن از احساسات جنسی و اعمال جنسی زنان موضوع بحث بود .

 

مطمئنا جدا از خود مطالب و موضع گیری ها کامنت ها یی که گذاشته شده بود جذابیتی خاص خود را داشت

اما مطلبی که من می خوام ازش صحبت کنم هم مشمول بلاگر ها میشه هم کامنت نویس ها به اینا نگاه کنید:

صنعتِ پ.ورنوگرافي ، س.ک.س، ارگاس. م ، شريك جن.سيشون ( این دیگه فوق العاده است!) ، جن.سي ، 3ک3 ( این به یه زبان نوینه شاید بشه اس ام اسی دونستش اما خدایش فهمش آسون نبود) ، ...

این ها از زبان کامنت نویس ها بود ، نکته جالب این بود که حتی کسانی که خود به نوعی از قضیه دفاع کرده بودند هم از همین نگارش استفاده کرده اند.

اما :

× اینکه این لغات چی هستند و اینکه بدن یا خوب و اینکه کی این ها رو تعیین می کنه مورد بحث من نیست استفاده از این لغات هم – نه فقط آنچه در بالا رفت بلکه هر چه در این فیلد جای بگیرد – به هنر نگارنده و عقایدش بر می گردد اما بحث من این است اگر انسان لغتی را می نویسد که معنایش را همه می فهمند چه دلیلی دارد که نگارش آن را تغییر دهیم؟؟ این شیوه نگارش خود نیازمند یک تحلیله!!

پ.ن 1 : ضمنا باور کنید بخشی از این کلمات به راحتی در همین ایران ما استفاده می شوند و اصولا لغات آکادمیکی هستند!

سکس ، ارگاسم ، شریک جنسی ، پورنوگرافی  ... لغاتی هستند سانسور آن ها برای من عجیب بود.

پ.ن 2 : از لینک های زیر در تهیه مطلب استفاده کردم:

وبلاگ خواب بزرگ – مطلب این یک برج نیست

http://bigsleep.wordpress.com/2008/04/21/tower/

وبلاگ الیزه – مطلب وبلاگستان و زنانی که می خواستند روایت کنند.

http://ellize.blogspot.com/2008/04/blog-post_17.html

پ.ن 3 : به عنوان آن تراک یکی از کامنت ها رو می گذارم که از قضا خیلی تاکید داشته که آدم تحصیل کرده ای یه! کامنت یک مهندس صنایع!

سلام
بله تو می تونی هر چیزی دلت میخواد بنویسی ....
پس منم می تونم در این کامنت هر چی دلم می خواد بنویسم..!!!
تو می تونی از رختخوابت بگی و فیلمای پرونوی تو ارشیوت ..افرین حقوق بشر و ازادی خوب اشاره کردی.!!!! باریکلا ذهن فعالی هم داری!!!

منم بر همین اساس می گم..!!!
اصولا ادمای با جنس فکری شما دچار یه سنگری می گردن که ببخشید کثافت کاریاشون رو منطقی جلوه بدن..!!! و اما چه چیز جالب تر از ازادی؟؟؟


س ک س دارید پس هستید!!! این همون شعارتونه!!!

خیلی خوبه... اتفاقا رختخواب هم مساله ی مهمیه..!!!

فقط امیدوارم وقتی صورتت چروک شد یکی باشه که بهت نیگاه کنه...!!!
مطمئن باش اونی که واسه رختخوابت تورو میخواد وقتی چروک شدی اولین کسیه که حالش ازت بهم میخوره...!!!
و قه قه قه بهت میخنده...!!!
حتی اگه اون فرد خودت باشی

(آخری نوشته بود یه مهندس صنایع به عنوان یه مهندس صنایع شرمنده شدیم!!)

نکته آخر: این نگارنده که نویسنده وبلاگ رو متهم به کثافت کاری و ... کرده و این حق رو هم برای خودش قائله که هر چی می خواد بگه هم نوشته س ک س !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:49  توسط محسن  | 

متاسفانه گذر ما به بیمارستان افتاد قبل از ورود به بخش اورژانس فکر می کردم که اورژانس جایی که مهم ترین مولفه آن سرعته!!

در بخش اورژانس فهمیدم اقدام اورژانسی تا 30 دقیقه هم می تونه طول بکشه.

جدا از جناب دکتر که به شوخی تبلیغ گز فروشی و مطب خود را کرد و اورژانسی که باز هم به شوخی !! به دکتر برای تدارک مشتری [ یا همان بیمار سابق !] پورسانت طلب می کرد یک سانحه پیش آمد که صرفا می توان ...

فردی که به دلیل شارژ نبودن دستگاه شوک فوت کرده بود.

این چند سکانس بود از بیمارستان توده ها ، از بیمارستان فقرا که مثلا رایگان است ... و مفتخر به دریافت نشان دولت نوآور و شکوفاست!

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 21:17  توسط محسن  | 

 

من اگر برخیزم به روزه!!

به وعده ام عمل کردم نقد ابهت پوچ خانواده واقعا موجود!

خانواده: محلی برای سرمایه محوری ، سرکوب و مردسالاری

پ.ن۱:بهروز و برخی دیگر از رفقا آزاد شدند مبارک باشه!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 1:0  توسط محسن  | 

۳ روزنامه از جمهوری آذربایجان به نام اکسپرس - آزادلیق - ۵۲۵ روی tele text قرار دارد و عناوین زیر از این روزنامه ها قرار داده شده بود:

- اکسپرس :

مساله قتل عام واهی ارمنی ها در پارلمان اسرائیل بررسی می شود

- آزادلیق:

نیروهای مخالف در ارمنستان دست به اعتصاب غذا می زنند

بر اثر زد و خورد خونین با پ ک ک هفت تروریست کشته و ۳ نظامی ارتش ترکیه شهید شدند

-۵۲۵ :

در این نشریه هم ۵ خبر وجود دارد که ۴ تای آن ها در مورد مساله قره باغ است و سویه اس ضد دولت ارمنستان دارند

* البته این مساله خوب شاید ایرادی نداشته باشد ولی اگر ۲ و ۳ تا از روزنامه های ارمنستان هم قرار می گرفت بد نبود

جدای از این ها مشکل اصلی من با دو تا از عناوین فوق هستش آن ها مه سویه ای ضد کرد و ضد ارمنی دارند

استفاده از لفظ تروریست و شهید در روزنامه ای آذربایجانی در مورد درگیری های گروهی کرد و دولت ترکیه یا اتفاده از عبارت "قتل عام واهی ارامنه" مسائلی هستند که باید در جای خود مورد تحلیل قرار گیرند نه به صورت یک خطی و شعارگونه و نژاد محور.

پ.ن ۱: فیلم فتنه فیلمی است از یک نژاد پرست دست راستی اما وقتی در اینترنت هر شخصی قادر است تا هرچه دوست دارد منتشر کند بهتر نیست مسلمانان راهی بهتر برای دفاع از عقایدشان پیدا کنند؟

پ.ن ۲: میرزایی گزارش گر دیدار استقلال و پرسپولیس و بدون شرحی تاریخی:

" در سال نوآوری و شکوفایی هر تیمی که خلاق تر بازی کنه برنده می شه"

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 13:29  توسط محسن  | 

سلام

من اگر برخیزم ... به روزه با نقد مطلبی از مردیها که مجددا در ایران لیبرالیسم چاپ شده

آقای روشنفکر و خلق های عقده ای اسم مطلبه

چند مساله مختلف من رو بیاد مهاجران انداخته بود مطلب ایسان دلیلی شد تا دوباره دست به قلم ببرم.

پ.ن۱: سایت رخداد سایت جالبی یه به این وسیله خواستم به بچه هاشون خسته نباشید بگم سری بزنید!!

رخداد

پ.ن ۲: این روزا سال نو برام افتاده تو سر پایینی خیلی زود محسن نامجو دارم بم فاز میده

وقتی میگه:

وقتی در زندون بازه هر کی در بره خیلی خره!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 21:52  توسط محسن  | 

امسال هم بغضم در گلو ترکید.

اما این بار نه احساس گناه نه برای آنکه نمک بر زخم خود بپاشم که چرا " بنده ای " عصیان گر بوده ام نه این که تاسف معصومیت از دست رفته ام را در پس نخستین گناه خورده باشم.

امسال بغضم ترکید

نه از برای نا باوری آنچه با ما کردند می کنند به جرم آنکه حرفی دیگر داریم و طرحی دیگر در باور کودکانه خود برای جهانی زیبا تر کشیده ایم

" آنجا که هر سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری  ... "

بغضم ترکید وقتی به یاد بهروز و مجید و فرزاد افتادم با یاد " بابا نان داد " های روز های کودکی به یاد فرزاد کمانگر افتادم !

به یاد مفاهیم اولیه ، به یاد " ریاضیات " افتادم

عجیب است

آن موقع که در کودکستان غذای خود را با "سارا" ی کودکی ام تقسیم می کردم بهتر می دانستم که یک با یک برابر است تا امروز که صد نوع انتگرال و کوفت و زهرمار را یادمان داده اند.

راستی آیا یک با یک برابر است؟ آیا آن روز ها بود؟ یا در پاکی و خوش بینی شیرین کودکی چنین می نمود؟

دیگر حوصله ادامه ندارم

دلم بیش از اینکه برای بهروز و مجید بسوزد که می دانستند چه می کنند دلم برای مادرانشان می سوزد

برای صدای محزون مادر بهروز

برای اشک های برادر بهروز

برای اشک های مادر مجید

و مجید و بهروز ها که پشت میله های سرد اوین به استقبال بهار می روند

به جای مادران داغ داری که در خاوران و خاوران ها به میهمانی ستاره ها نشسته اند

دلم از جور تاریخی که خود نیز نمی داند گمشده های کوچه پس کوچه های ۱۷ شهریور کجایند

از دوری فرزندانی که زیبا ترین فرزندان آفتاب و باد بودند

سوخت و بغضم شکست در گلو

لعنت بر این سرزمین همیشه غم آلود

پ.ن ۱: فعلا که دلخوش غم دادن و غم ستاندن با دوستان هستیم

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا خستگیم و در می کنم

با شاملو سالتان را نو کنید:

هجرانی


سین هفتم
سیب سرخی است
حسرتا
که مرا
نصیب
از این سفره ی سنت
سروری نیست
شرابی مرد افکن در جام هواست
شگفتا
که مرا
بدین مستی
شوری نیست
سبوی سبزه پوش
در قاب پنجره
آه
چنان دورم
که گویی جز نقش بی جانی نیست
و کلامی مهربان
در نخستین دیدار بامدادی
فغان
که در پس پاسخ و لبخند
دل خندانی نیست
بهاری دیگر آمده است
آری
اما برای آن زمستان ها که گذشت
نامی نیست
نامی نیست


شاملو

پ.ن :

tahvil sale no - evin

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 12:0  توسط محسن  | 

در دفاع از جشن ها - به بهانه چهارشنبه سوری ، بخصوص به رفقای چپ

عادتی که در بین بخشی از نیروهای چپ وجود دارد - ستیز با مفاهیم ناسونالیستی است نقد اسطوره پردازی ها و برخی مراسم های ملی بود.

من می خواهم از نگاهی دیگر که به عقیده خود من " چپ " هم هست به این قضیه نگاه کنم.

چهارشنبه سوری ۲۸/۱۲/۱۳۸۶ اصفهان :

از ساعت ۱۸:۳۰ به خیابان های اطراف منزل رفتیم تا ببینیم اوضاع به چه قرار است . در میادین اصلی که به دلیل حضور مشهود پلیس هیچ خبری نبود نه از آتش نه از کسانی که انرژی نهفته سالیان را با ایجاد نا امنی و نا آرامی تخلیه می کنند.

اعمال این دست افراد مصداق سخن روانکاوانی است که معتقدند مرگ و زندگی دارای رابطه ای دیالکتیک هستند هر چه بیش تر از زندگی بهره ببریم به مرگ هم نزدیک تر می شویم این مصداق کسانی است که با جنون و انفجار سعی دارند به شیوه خود به شادمانی بپردازند و از زندگی خویش بهره ببرند.

در این زمینه من تصمیم به مقایسه دو نوع انسان ها در جشن چارشنبه سوری می پردازم ۱- انسان های که رفتار های عملی آن ها مصداق فردگرایی خود محور و خود خوهانه است. ۲- انسانی که فردیت اش به صورتی اجتماعی است.

خلاصه به دلیل اینکه جایی خبری نبود از کوچه پس کوچه ها بازگشتیم در محلی متوجه آتش روشن کردن ۲ خانواده شدیم که عده ای از همان کسانی که من آن ها را متعلق به جامعه ای از نوع دسته اول می دانم یعنی انسان آزاد غیر اجتماعی ( بیان این سخنان به معنی این نیست که این انسان ها لیبرال و فرد محور و ... بودند منظور سیستمی است که فرض بر آن پذیرش آزادی فرد خود محور در آن ساری و جاری است آنچه که هدف از آزادی سیاسی و جامعه لیبرالی عنوان می شود).

این افراد با مواد آتش زا کاری کردند که صدای همه درآمد و باعث شد که صدای مادر این خانواده هم دربیاید و این افراد به شکل زشتی جواب این خانم را بدهند . خلاصه آتش را خاموش و به خانه هایشان رفتند.

این جاست که در منشور حقوق بشر لازم است ذکر شود همه بشر آزادند مگر آنکه به حدود آزادی دیگران تجاوز کنند و این جاست که حضور پلیس الزامی است و حضور آنان بود که مانع از ایجاد آشوب بوسیله این دست از افراد "در میدان گلها" شد ( نگاه کنید پ . ن ۳ ).

به سمت خانه حرکت کردیم در بن بست خودمان همه ی خانواده ها دور هم جمع بودند آتش بزرگی برافروخته و موسیقی هم پخش می شد.

جذب ماجرا شدم باورتان نمی شود من که با دیدن صحنه های قبل سریع عزم خانه را کرده بودم ۲-۳ ساعت آنجا ماندم این جا بود که فهمیدم جایی که آزادی فرد در آزادی جامعه تحقق پیدا می کند کجاست و فهمیدم اتوپیا نیست ودر همین جامعه کوچک و عیر سیاسی " همسایگان من " پدر ، پسر ، دختر ، مادر و پیر و جوان ، مذهبی [ بله مذهبی ] و غیر مذهبی دور هم جمع شده بودند ، سرور کردند و همه لذت بردند خبری هم از مواد محترقه دودزا و آتش زا نبود همه چیز نور بود و منور و گاهی هم ترقه های بی خطر و نور افشانی به علاوه آتشی بزرگ و موسیقی .

اینجا تحقق آزادی اجتماعی بود جایی که انسان بودن و کمک کردن و شادی بخشیدن را به جامعه خود - که در این جا همسایگان من بودند و من حتی نام آن ها را هم نمی دانستم انجام می دهد و به همه ما لذت بخشید.

دوستان خیلی به من خوش گذشت از این منظر هم می شود به جشن ها پرداخت . این جلوه ای از ناسیونالیسمی که بین انسان ها خط می کشد نیست . این دقیقا " یک حرکت اجتماعی " است.

اما در میان برنامه سه موتور سوار بسیجی چماق و زنجیر به دست و عربده کشان به جمع ما هجوم آوردند کل آن جماعت ترسیدیم ! و به نزدیک ترین خانه و نه خانه خودمان بازگشتیم .

در این چنین جامعه ای نیازی به نیروی پلیس نیست بلکه حضورش در جهت سرکوب آزادی حرکت خواهد کرد .

جمع خوش و شاد ما را این عربده کشان برای دقایقی بر هم زدند تنها چیزی که افسوسش را می خورم این است که چرا ما این جماعت پر شمار که در حال سروری جمعی بودیمچرا در جهت دفاع در برابر این وحشی های منقرض نشده قرن ۲۱ نتوانستیم آن طور که باید از حقشان در بیاییم تا نشان دهیم جامعه آزاد و شاد ما اجازه سلب آزادی هایش را نمی دهد ( نگاه کنید پ . ن ۱ ).

هر چند که به کوری چشم آن ها جشن تا ساعت ها بعد ادامه پیدا کرد. 

پ.ن ۱ : در هنگام هجوم بسیجی ها ، آهنگ " خوشگلا باید برقصن ! " پخش می شد که ما نفهمیدیم چرا بسیجی ها به خودشان گرفتند و آمدند وسط.

پ.ن ۲ : در باب جلوه ناسیونالیستی برنامه هم مثلا یکی گفت از روی آتش بپرید و وردی بخوانید بختتان باز می شود ! ما که نه آن ورد را بلد بودیم ، نه تصمیم این کار را داشتیم و نه به حرف ها اعتقاد داشتیم کار خودمان را کردیم - قابل توجه چپ گرایان غیر ناسونالیست.

پ.ن ۳ : تامین امنیت و آزادی افراد در برابر افراد گاهی ممکن است حتی منجر به سلب شادی از همگان شود مثل همین میدان گلها .

پ.ن ۴ : آزادی سیاسی و تامین حقوق فرد خود خواه هر چه باشد خیلی بهتر از نقض حقوق همه انسان هاست آنچه بالا گفتم نفی این مطلب نیست بحث بر سر این است که این خوب ها از دید من آخرین حرف بشر نیستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 22:38  توسط محسن  |