متاسفانه گذر ما به بیمارستان افتاد قبل از ورود به بخش اورژانس فکر می کردم که اورژانس جایی که مهم ترین مولفه آن سرعته!!
در بخش اورژانس فهمیدم اقدام اورژانسی تا 30 دقیقه هم می تونه طول بکشه.
جدا از جناب دکتر که به شوخی تبلیغ گز فروشی و مطب خود را کرد و اورژانسی که باز هم به شوخی !! به دکتر برای تدارک مشتری [ یا همان بیمار سابق !] پورسانت طلب می کرد یک سانحه پیش آمد که صرفا می توان ...
فردی که به دلیل شارژ نبودن دستگاه شوک فوت کرده بود.
این چند سکانس بود از بیمارستان توده ها ، از بیمارستان فقرا که مثلا رایگان است ... و مفتخر به دریافت نشان دولت نوآور و شکوفاست!
من اگر برخیزم به روزه!!
به وعده ام عمل کردم نقد ابهت پوچ خانواده واقعا موجود!
خانواده: محلی برای سرمایه محوری ، سرکوب و مردسالاری
پ.ن۱:بهروز و برخی دیگر از رفقا آزاد شدند مبارک باشه!
۳ روزنامه از جمهوری آذربایجان به نام اکسپرس - آزادلیق - ۵۲۵ روی tele text قرار دارد و عناوین زیر از این روزنامه ها قرار داده شده بود:
- اکسپرس :
مساله قتل عام واهی ارمنی ها در پارلمان اسرائیل بررسی می شود
- آزادلیق:
نیروهای مخالف در ارمنستان دست به اعتصاب غذا می زنند
بر اثر زد و خورد خونین با پ ک ک هفت تروریست کشته و ۳ نظامی ارتش ترکیه شهید شدند
-۵۲۵ :
در این نشریه هم ۵ خبر وجود دارد که ۴ تای آن ها در مورد مساله قره باغ است و سویه اس ضد دولت ارمنستان دارند
* البته این مساله خوب شاید ایرادی نداشته باشد ولی اگر ۲ و ۳ تا از روزنامه های ارمنستان هم قرار می گرفت بد نبود
جدای از این ها مشکل اصلی من با دو تا از عناوین فوق هستش آن ها مه سویه ای ضد کرد و ضد ارمنی دارند
استفاده از لفظ تروریست و شهید در روزنامه ای آذربایجانی در مورد درگیری های گروهی کرد و دولت ترکیه یا اتفاده از عبارت "قتل عام واهی ارامنه" مسائلی هستند که باید در جای خود مورد تحلیل قرار گیرند نه به صورت یک خطی و شعارگونه و نژاد محور.
پ.ن ۱: فیلم فتنه فیلمی است از یک نژاد پرست دست راستی اما وقتی در اینترنت هر شخصی قادر است تا هرچه دوست دارد منتشر کند بهتر نیست مسلمانان راهی بهتر برای دفاع از عقایدشان پیدا کنند؟
پ.ن ۲: میرزایی گزارش گر دیدار استقلال و پرسپولیس و بدون شرحی تاریخی:
" در سال نوآوری و شکوفایی هر تیمی که خلاق تر بازی کنه برنده می شه"
من اگر برخیزم ... به روزه با نقد مطلبی از مردیها که مجددا در ایران لیبرالیسم چاپ شده
آقای روشنفکر و خلق های عقده ای اسم مطلبه
چند مساله مختلف من رو بیاد مهاجران انداخته بود مطلب ایسان دلیلی شد تا دوباره دست به قلم ببرم.
پ.ن۱: سایت رخداد سایت جالبی یه به این وسیله خواستم به بچه هاشون خسته نباشید بگم سری بزنید!!
پ.ن ۲: این روزا سال نو برام افتاده تو سر پایینی خیلی زود محسن نامجو دارم بم فاز میده
وقتی میگه:
وقتی در زندون بازه هر کی در بره خیلی خره!!
اما این بار نه احساس گناه نه برای آنکه نمک بر زخم خود بپاشم که چرا " بنده ای " عصیان گر بوده ام نه این که تاسف معصومیت از دست رفته ام را در پس نخستین گناه خورده باشم.
امسال بغضم ترکید
نه از برای نا باوری آنچه با ما کردند می کنند به جرم آنکه حرفی دیگر داریم و طرحی دیگر در باور کودکانه خود برای جهانی زیبا تر کشیده ایم
" آنجا که هر سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری ... "
بغضم ترکید وقتی به یاد بهروز و مجید و فرزاد افتادم با یاد " بابا نان داد " های روز های کودکی به یاد فرزاد کمانگر افتادم !
به یاد مفاهیم اولیه ، به یاد " ریاضیات " افتادم
عجیب است
آن موقع که در کودکستان غذای خود را با "سارا" ی کودکی ام تقسیم می کردم بهتر می دانستم که یک با یک برابر است تا امروز که صد نوع انتگرال و کوفت و زهرمار را یادمان داده اند.
راستی آیا یک با یک برابر است؟ آیا آن روز ها بود؟ یا در پاکی و خوش بینی شیرین کودکی چنین می نمود؟
دیگر حوصله ادامه ندارم
دلم بیش از اینکه برای بهروز و مجید بسوزد که می دانستند چه می کنند دلم برای مادرانشان می سوزد
برای صدای محزون مادر بهروز
برای اشک های برادر بهروز
برای اشک های مادر مجید
و مجید و بهروز ها که پشت میله های سرد اوین به استقبال بهار می روند
به جای مادران داغ داری که در خاوران و خاوران ها به میهمانی ستاره ها نشسته اند
دلم از جور تاریخی که خود نیز نمی داند گمشده های کوچه پس کوچه های ۱۷ شهریور کجایند
از دوری فرزندانی که زیبا ترین فرزندان آفتاب و باد بودند
سوخت و بغضم شکست در گلو
لعنت بر این سرزمین همیشه غم آلود
پ.ن ۱: فعلا که دلخوش غم دادن و غم ستاندن با دوستان هستیم
با اینا زمستون و سر می کنم
با اینا خستگیم و در می کنم
با شاملو سالتان را نو کنید:
هجرانی
سین هفتم
سیب سرخی است
حسرتا
که مرا
نصیب
از این سفره ی سنت
سروری نیست
شرابی مرد افکن در جام هواست
شگفتا
که مرا
بدین مستی
شوری نیست
سبوی سبزه پوش
در قاب پنجره
آه
چنان دورم
که گویی جز نقش بی جانی نیست
و کلامی مهربان
در نخستین دیدار بامدادی
فغان
که در پس پاسخ و لبخند
دل خندانی نیست
بهاری دیگر آمده است
آری
اما برای آن زمستان ها که گذشت
نامی نیست
نامی نیست
شاملو
پ.ن :
